آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

کاردستی

چند روز پیش سرم به شدت مشغول کار بودکه یک دفعه متوجه شدم صدای خانمی نمیآید هر چند جلو چشمم تو پذیرایی بود، وقتی برگشتم دیدم داره گیره های سرش رو دونه دونه باز می کنه و به رو فرشی می چسبونه تازه چقدر هم خودش لذت می بره این هم هنر دست آیلایی ...
27 شهريور 1392

دختری خونه دار مامان

این هم دختر خونه دار ما که با علاقه وافر در حال اتو کشی هست از اون جایی که مامان نمی تونه اتو کنه (کمر درد) جور مامان حونش رو می کشه . دست و پنجه ات درد نکنه گل گلی چه صاف و صوف هم می کنه ...
4 شهريور 1392

تغذیه مهد

صبح ها من برای آیلایی میوه و آب می گذارم که موقع برگشت از مهد کودک بخوره ، چند روز پیش بابایی می گفت که دیده بود آیلا به سراغ کیسه فریزر رفته بابایی با خودش فکر کرده بود شاید می خواد بازی کنه ، وقتی وسایل خانمی رو چک می کرد دیده بود تو کیسه فریزر یک مشت کشمش ، پرسیده بود آیلا تو گذاشتی ، گفته بود بله برا مهد گذشتم . آخ قربونت بشم که اونقدر بزرگ شدی که برا خودت تغذیه می گذاری ...
22 مرداد 1392

ورزشکار کوچولو

شیطونک خونه ما چند روز بود که گیر داده بود رو تردمیل بایسته و راه بره بالاخره بابایی به این آرزوی خانمی جواب مثبت داد این هم نتایجش و حالا برگشته مثل من عقب عقب راه می ره البته باید بگم که چند روزه  چنان تمرینات سختی انجام داده که بالاخره به تنهایی رو دستگاه راه می ره و فقط بابایی از دور مواظبش هست و زمان تعویض سمت حرکت کمک می کنه ...
27 تير 1392

آیلا به مهد کودک می رود

بالاخره قرار شده که از خرداد ماه خانمی رسما به مهد کودک بره برای اینکه با محیط کمی وفق پیدا بکنه قرار شد چند روزی به صورت کوتاه مدت به مهد بره که برای اولین بار دیروز 28/2/92 برای اولین بار همراه من و خاله لیلا حدود یک و نیم ساعتی تو مهد بودیم. حدودا از یک ماه پیش در موردش باهاش صحبت کردیم تا کمی مسئله براش جا بیفته . صبح که رفتیم اول با دقت به اطراف نگاه می کرد و در مورد کاردستی ها سوالات فراوون می پرسید وقتی اسمش رو پرسیدن با صدای بلند گفت بعد با کمک یکی از کادر به داخل رفت ولی دائم در حال رفت و آمد بود و خیلی علاقه داشت تا پیش بچه های بزرگ تر که برای جشن فارغ التحصیلی آماده می شدند، باشه. اما موقع برگشتن می گفت که بمونیم من هم گفتم&...
29 ارديبهشت 1392

عروسک بازی

خانم خانم دو تا عروسک دوقلو داره که از همه عروسکهاش بیشتر به اونها علاقه داره مخصوصا یکیش که چشم آبی والوین اسمش هست به اون ارادتش بیشتره و دایما در حالا پوشوندن لباسهای خودش به تن این عروسکه هست این هم نمونه اش داره بارانیش رو تن عروسک می کنه این هم صورت مبارک الوین خان. داره دکمه هاشو می بنده و حالا جیبهاشو چک کنم ...
12 ارديبهشت 1392

پروژه پوشک گیرون

بالاخره این دخملی ما قبول کرده که دیگه پوشک رو کنار بذار البته نه اینکه نمی تونست بلکه لجبازی می کرد اما یک بار که مثل همیشه پی پی کرده بود و نگفته بود پاهاش بد جوری سوخته بود و خیلی اذیت شد ، از فرداش که به خاله لیلا هم گزارش داد این دخملی من زیر و رو شد و به یکباره هم جیش و هم پی پی را گفت . حالا هر موقع پوشکهای باقی مونده رو می بینه و در موردشون سوال می کنه می گم قراره یادگاری نگه داریم تا وقتی بزرگ تر شدی عین لباسهای نوزادیت نگاه کنی و ببینی چقدر کوچولو بودی. گل دختری خورشید بانو یم ( البته هر موقع این حرف رو می گم برمی گرده و می گه من آیلا هستم خورشید بانو نیستم ) باز با موفقیت یک مرحله دیگه از دوران کودکیت را پشت سر گذاشتی با ا...
8 ارديبهشت 1392

دختر خانه دار

از اونجایی که این دخملی من دستش تو خونه داری عالیه می خوام سه موردش رو ذکر کنم فقط حیف بدون تصویره  اولیش مربوط به خونه مامانی هست ، خانمی تمام ظرف و ظروف مامانی رو وسط پذیرایی چیده بود .مثل اینکه قرار بود مهمون بیاد خونشون ، مامانی از آیلا می خواد که ظرفها رو جمع کنه که خانمی می گه خسته هستم بعد از نیم ساعتی باز مامانی در خواستشو مطرح می کنه که بلا این بار دستشو می زنه به کمرش و می گه وای کمرم درد می کنه و زودی میره رو مبل دراز می کشه حالا ماجرای دوم خانه داری آیلایی مربوط به جمعه 29/10/91 هست . من که به علت کمر درد کمی داشتم استراحت می کردم و لباسها هم تو ماشین لباسشویی در حال شتشو بود . بعد از مدتی دیدم آیلا یکی از حول...
9 بهمن 1391

دخملی شیرین زبون

دخمل کوچولوی مامان دیگه حسابی بلبل زبون شده تند تند صحبت می کنه شاید هم برخی کلمات رو درست ادا نکنه ولی عین ماشین کپی هرچی از دهن ماها بیرون دقیقا تکرار می کنه . هر موقع من شعری رو می خونم اگه به دنبالش بخوام یک شعر دیگه بخونم میگه نه نه باید همون شعر رو برای چندین مرتبه بخونم و گاهی با من همراهی می کنه مثلا مامان :خرگوش من چه آیلا : ناسه(نازه) مامان گوشاش چه قد آیلا : دراسه (درازه  اونم با لحن کاملا کشیده ادا می کنه ) مامان : می خوره خیلی آیلا : کافو( کاهو مامان : می پره مثل آیلا: آفو (آهو)     ...
11 مهر 1391